اصطلاح «انسجام اجتماعی» (Social Cohesion) را نخستین بار گاف ویتلم، سیاستمدار استرالیایی در سال ۱۹۷۲ در مبارزات انتخاباتی مورد استفاده قرار داد. انسجام اجتماعی را به معنای «فقدان تعارض اجتماعی نهفته و وجود پیوندهای اجتماعی قوی» دانستهاند.
ارزش، عدالت، اجتماعی شدن، پذیرش، تعلق و مشارکت، پنج حوزه مهم در انسجام اجتماعی است. به عبارت دیگر، انسجام اجتماعی را به «وحدت و پیوستگی جامعه» تعریف میکنند که براساس آن، جامعهای منسجم است که اجزاء و عناصر خرده نظامهای متعدد قومی، دینی، سیاسی در عین اینکه پذیرفته شده و به رسمیت شناخته شدهاند؛ در زیر «چتر آرمانها و منافع بزرگ ملی» با همدیگر پیوند می خورند و «چسب وحدت، اتحاد، یکپارچگی» را به وجود میآورند.
در ایران عزیز، قومهای بزرگی چون: کردها، ترکها، عربها، بلوچها، ترکمنها، لرها و ... و بیش از ۶ هزار گویش وجود دارد و قرنها است که در پرتو «ایران و اسلام» و «زبان فارسی» جامعه بزرگ ایران را تشکیل داده و در کنار هم با همزیستی مسالمت آمیز زندگی میکنند. در همین راستا، نکات نهگانۀ زیر قابل تأمل است:
۱ـ در جریان جنگ رمضان، دشمنان ایران به سرکردگی آمریکای جنایتکار، رژیم غاصب صهیونیستی و متحدان متجاوز آنها تلاش کردند تا در «انسجام اجتماعی و فرهنگی» ایران اخلال کنند، به ویژه اخلال هویتی و تمدنی و برساختهای جعلی و غیرواقعی که همبستگی و اتحاد مقدس ملت ایران را دچار «انشقاق و گسست» نمایند. دشمنان گمان می کردند که با تحریک شکاف های قومی، خواهند توانست چند دستگی در میان مردم ایجاد کنند. آنان بر این باور بودند که با «اختلاف افکنی» و «ستیز و دشمنی»، صفوف یکپارچه و متحد ملّت در دفاع از تمامیت و استقلال کشور را دچار اختلال مینمایند.
۲ـ از سوی دیگر، دولت را یک دولت ناموفق و شکست خورده معرفی کنند، تابآوری مردم را به حداقل برسانند، انسجام اجتماعی مردم را مورد اخلال قرار دهند و بدینسان جنگ را از میدان نبرد به خیابانها، شهرها و روستاها بکشانند.
۳ـ دشمنان تلاش کردند با فرسایشی کردن جنگ، افزایش تحریمها، تشدید بمباران اماکن، زیرساختها و تأسیسات کشور، ملّت ایران را به سمت تسلیم و قبول آنچه متجاوزان میخواستند بکشانند. بر این اساس، «تهدید هویتی و تمدنی» را هم نشانه گرفتند که ۱۵۳ اثر و بنای تاریخی در ۲۱ استان دچار آسیب شد. حتی دشمنان، بناهایی را هم که در فهرست جهانی یونسکو ثبت گردیده بود؛ همچون: مجموعه میراث جهانی کاخ گلستان، چهل ستون، راه آهن سراسری و ... که برابر کنوانسیون ۱۹۵۴ لاهه، مصون از جنگ هستند و حمله به آنها «جنایت جنگی» محسوب میشود، مورد تعرض و حمله قرار دادند. اما ملّت ایران استوار و مصمم در دفاع از کیان ایران و وطن ایستاد و جنگ مغلوبه شد و ایران تا کنون پیروز میدان جنگ است و نگاه جهانیان و حتی برخی از خود ایرانیان را نسبت به قدرت، اقتدار، بازدارندگی و مقابله با دشمنان عوض کرد.
۴ـ بیشک، این دستاوردهای بزرگ به خاطر «انسجام اجتماعی» و «اتحاد مقدس ایرانیان» بوده است. رهبر شهیدمان، هویت ملی را بر پایه سه رکن: «ایران»، «اسلام» و «انقلاب» میدانست و بر آن اصرار داشت و همین مؤلفههای هویت ملی بود که همه ایرانیان را در سراسر کشور بسیج کرد و پای کار آورد.
۵ ـ اکنون در میانه معرکه جنگ هستیم. در «دوران صلح مسلح» که دوران نه جنگ و نه صلح است و بس شکننده و سخت و دشوار. وظیفه همگانی ما در این مقطع، «حفظ اتحاد و وحدت ملی»، «انسجام اجتماعی» و «دفاع از کشور و تمامیت ارضی و استقلال» آن در برابر دشمنان است.
۶ ـ آنچه انسجام اجتماعی و وحدت ملی را دچار تهدید و خطر میکند، همانا «اختلاف و چند پارچگی» است. الآن زمان ستیز و رقابت، اختلاف و کشمکش، مصادره میدان و خیابان و فاکتور کردن پیروزیها به نام این و آن نیست و الان زمان بیان مواضع و سخنان وحدت شکن و اختلاف آفرین نیست. بخصوص مخاطب این سخن کسانی میتوانند باشند که در مسند امامت جمعه و جماعات و یا کارشناسان و اصحاب رسانه و قلم هستند.
۷ـ «مردم» دایر مدار کشور بوده و هستند. نظام و حکومت برای همه ایرانیان است، نه یک جمع خاص و عدهای محدود. چترِ در برگیری و حمایت نظام بر سر همه آحاد و مردم باید روز به روز گستردهتر شود و «امید، شادی، نشاط اجتماعی، کار و تلاش» سر لوحه مدیریت و اداره کشور گردد.
۸ ـ بازیابی و تحکیم هویت ملی» براساس مؤلفههایی که رهبری شهیدمان همواره بر آن تأکید داشتند، تقویت گردد. حمایت از منتخبان ملت، به خصوص دولت که میدان دار اصلی جنگ، جامعه و خانه است، باید مد نظر همگان باشد تا نیروهای مسلح و غیور که شجاعت، اقتدار و ایثارگری و جانفشانی آنان برای جهانیان مثال زدنی شده است، مورد حمایت و پشتیبانی همگان قرار گیرند. چالشهای اکنون و فردای پس از جنگ، واقعیتهایی است که راه گریزی ندارد. مسائلی چون: تورم، گرانی، تحریمها، بحران سرمایه و نقدینگی، بازسازی و نوسازی کشور، تابآوری اقتصادی و دهها مسأله و چالش دیگر که باید برای آن برنامهریزی و مدیریت کرد.
۹ـ اکنون زمان «تسویه حسابهای سیاسی» و «گرایش انحصارطلبانه» نیست. انفتاح فضای فرهنگی، سیاسی، اجتماعی کشور مقدمه واجب انسجام اجتماعی است.
توجه بیشتر به نقش رسانهها و مطبوعات مستقل و اهمیتِ روز افزون دادن به موضوع تضارب آراء و چند صدایی، ساز و کاری اطمینان بخش برای حل بسیاری از چالشهای پسا جنگ است. نگارنده بر این باور است که شرایط زمانه در جامعه ایرانی پس از جنگ رمضان از هر حیث با گذشته تغییر یافته و دگرگون شده است. این تفاوتها را باید ببینیم و به رسمیت بشناسیم و برای ایران اکنون و فردا و نسل برآمده پس از جنگ رمضان و تغییر و تحولات جهان، متعاقب آن ریل گذاری جدید کنیم. اینک نظام مسائل ایران به کلی تفاوت کرده است. باید به نیازهای امروز و فردای جامعه ایران پاسخهای عاجل و راهگشا داد. به یقین، اتخاذ راهبردها، رویکردها، سیاستها، ساز و کارهای نوین همراه با شجاعت تصمیمگیری و مشارکت همه آحاد ملت ایران، راه عبور و غلبه بر چالشهای پسا جنگ است.